.:•♥ جملات عرفــــــــانیـــ ♥•:.
نوشته شده توسط : .•♥ MarY ♥•.



یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه!
 
یه جمله کافیست برای
شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست
برای عاشق شدن!
یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي...


چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن و
به پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن
براي تو
گريستن وبه عشق و
دنياي تو نرسيدن ای كاش
ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست


دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت
تکیه گاه
خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های
فردا داشته باشم
زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت


اگر کسي مي گويد
که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!
حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند


به چشمي اعتماد کن
که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد




 می گذرند و
می گویند :

" چقدر عجیب عاشق شدی "

و من بی توجه به گفته ها ٬ منتظرم تا تو بیایی٬

با طنین فراموشی نبودن ها .

ولی کم کم تیک تاک ثانیه های انتظار به من فهماند٬

چقدر دیر است!

و دیدم که تو هرگز نمی آیی


نمی خواهم باور کنم که حالا ٬میان اصوات خاموش اشک

همه می گذرند و می گویند :

" چقدر ساده فراموش شدی "



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


خواستم بگویم:

کنارت هستم ،

ازپشت هر چه فاصله

از کنار هر چه مرز

که بی پیراهن سفید هم می شود دوست بود
راضی و بی سوال !

گفتی : نگو ...

نگفتم

اما دلم ، پیش " نگو ی" تو ماند




من از سیاهی چشمانت

که آن را انتهائی نیست

می ترسم

هر چند معصومی

هر چند گفتم عاشقت هستم

هر چند تو هم گفتی دوستم داری

هر چند حرفهایت ذره ای بوی ریا نمی داد

هر چند و هر چند...

اما...


اما باز هم نمی توانم

نمی توانم به سیاهی چشمانت

به این راه بی انتهای تاریک که مملو از ستاره های سرابی ست سفر کنم
چه تضمینی ست مرا؟

به من بگو چه تضمینی ست مرا که جان من

وعشقم سالم به آن نامعلوم برسد؟

آه شاید راهزنی در این راه تمام من که تمام توست را از من بگیرد
یا جادوگری بد در کمین باشد

که به سحرش به شک و تردیدم کشد

و یا دیو غرورت به سراغم آید و آزارم 

دهد

من از سیاهی چشمانت که آن را انتهایی نیست می ترسم

من دیگر حاظر نیست به شهر چشمانت سفر کنم


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


شب را دوست دارم

چرا که در تاریکی

چهره ها مشخص نیست

و هر لحظه

این امید

در درونم ریشه می زند

که آمده ای

ولی من ندیده ام...!





:: بازدید از این مطلب : 954
|
امتیاز مطلب : 222
|
تعداد امتیازدهندگان : 56
|
مجموع امتیاز : 56
تاریخ انتشار : 16 آبان 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: